سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388
تو فیلم ۲۱ گرم ... یه پسر بچه فوت شد...مادرش کفشهای تکونی پسرک را گرفته بود دستش...هق هق گریه میکرد که فلانی بهم گفته بود از بند کفش قرمز خوشش نمیاد...میخواس آبی باشه...من واسش نخریدم...
داشتم به همسر جان و احساساتش فکر میکردم...به دغدغه تلخی که داره ... به بند کفشها...
داشتم به این فکر میکردم که این زندگی هس که آروم آروم آدم هارو محو میکنه ... نه مرگ!
نوشته شده توسط در ساعت 18:3 | لینک
|
