پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388
میدونی مثه یه شاسکول در حال سقوط ... که هی واسه خودش زربیخود میزنه که همه چی مرتبه...هنوز هیچی نشده... من زندم دارم زندگیمو میکنم...
و نمیفهمه جدا که مهم لحظه فرود اومدن هس...باقی زر اضافه هس.
» دارم و داری از چشات و چشام ، میافتم و میافتی......به سرعت یه سقوط ... و جالبه که هنوز با منی و هنوز با توام ...
نوشته شده توسط در ساعت 20:5 | لینک
|
