چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
» آقای همسر یه باغ گرفت باغ بهادران...لب رودخونه... به پیشنهاد میس مری که دلش بد رقم گرفته!... من بودم و همسرجان و میس مری و مستر برکت (سعید) و امیر و مهدی و سمانه...محمد نیومد. عجب ویلایی بود...عجب برفی...
رقصیدیم! حرف زدیم! عکس گرفتیم! برف بازی کردیم!
حال داد! : )
ویلا کناریمون از ما باحال تر بودند!! یه ضرب تا ساعت 3 صبح میزدند و میخوندن...همه سبکی!! مست مست بودن ها!! آخر شب ...دیدیم میگن با تشکر از حاج آقا رحیمی!! (گوشامون تیز شد!! حاج آقا و رقص!؟ ) دیدیم ادامه داد استاندار آذربایجان! سپاس مخصوص از رییس جمهور آلمان!! : )) همه زدیم زیر خنده!!
» داداش هادی یه cd آورده بود از گروه مستان! بابا عجب شعرهای قشنگی!! اجرا در کاخ نیاوران بود... خیلی پرشور! عجب شهامتی! عجب نوآوری! ممنوع شده بودند!! حتما گیر بیارین و گوش بدین!
نوشته شده توسط در ساعت 18:15 | لینک
|
