تبليغاتX
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی ...

میخوام موهامو برگردونم به رنگ خودش...خودمو تو آینه ها نمیشناسم... یه عالمه از بی خودی تنها شدم...هی عین خنگا صب به صب یکه میخورم که این کیه تو آینه...شبیه من نیس واسه چی!!! چشماش چشمای منن!! نگاش همون جوره؟؟؟ نه این خانمه  شبیه من نیس !!! بدمصب  یه احساس خاصیه !!! یه شکل دیگه شدن !! برداشت متفاوتی میده ... یهو زندگی اصن عوض میشه ...نمیدونم ها!! شایدم من اینجوریم !! شاید اینجوری یه مشکلیه !! ... همه چی رو زندگیم زیادی تاثیر داره...  چیزای الکی... رو چیزای راستکی!! .... من اینقد سبکم که عوض کردن یه کفش کل روزمو عوض میکنه ... راس میگم... جدی ام به خدا !! من رنگ مانتوم شخصیتمو عوض میکنه... دیگه حساب کن رنگ اینهمه مو ... که جزیی از بدنمه... اونم یهو از سیاه به های لایت طلایی رو زمینه روشن ...بعد یه جورایی حالمو میگیره... خیال میکنم دیگه خودمم با خودم نیستم!! میفهمی؟؟ نه که واسه خودم مرثیه بخونم... نه...  انگاری حتی بدنم ازم دور شده باشه...انگاری تنها و بی پناه مونده باشم یه جای سرد یه جای بد یه جای ....انگاری گم شده باشم... نه! انگاری داشته باشم گم بشم و هیشکی ندونه...نفهمه... ای بابا ...

 

داشتم فکر میکردم اینا که دماغشونو عمل میکنن عجب شخصیت محکمی دارن...چجوری خودشون میمونن فقط زیباتر؟؟؟ ... داشتم فکر میکردم از کجا معلوم خود خودشون مونده باشن؟؟ ...داشتم فکر میکردم به شراره ... به مریم... به روبینا.... داشتم فکر میکردم خوبه آدم برقصه ... یه عالمه... با ریتم های مختلف برقصه.... تا که نکنه قالب بگیره سفت شه... داشتم فکر میکردم به اینا که هیچوقت هیچکاری نمیکنن ...میزارن موهاشون آروم آروم نقره ای شه... تو آفتاب بدرخشه... اما نه چقد خوب نیس... شلخته گانه هس!! ... خودخواهانه ... نه!! حق دارن خوشون باشن... نه ....داشتم فکر میکردم تو آیا من هی عوض میشم... هی همه ی همه ی  من هارو دوس داری؟؟  .... داشتم فکر میکردم که گفتمت اونقد عوض شدم که نمیدونم خوشگل تره یا زشت تر! گفتی یه جوره دیگه اس! ... داشتم فکر میکردم به یه دختر شرقی شیرازی مو طلایی... که موهاش بیشتر از خودش میدرخشه...

 

برم !! برم  روسری آبی هرو بپوشم.... شاید این فکرا از سرم بره!!  

نوشته شده توسط  در ساعت 15:47 | لینک  |