امید چیزی که آدمها همیشه خودشون رو بهش پایبند میکنند...
میتونه قویترین قدرت یا بزرگ ترین ضعف باشه ...
قسمتی از فیلمنامه ماتریکس ۲
" پروانه من در تاری افتاده که عنکبوتش سیر است،
نه میتواند پرواز کند نه بمیرد "
دانته
» گلدون های خونه سردشونه...برگ هاشون به سردی میزنه...
و بخاری خونه واسه گرم کردنشون هیچکارس...
» خواب دیدم تو یه قایق فکستنی بودم...وسط یه رودخونه عریض ... بدون پارو...بدون دقیقا هیچی...دراز کشیدم ته قایق گفتم بعدا یه فکری میکنم... خیره شده بودم به آسمون ( که دقیقا هیچ ربطی به شرایطم نداشت ...) ...وقتی دوباره پا شدم نشستم تو قایق دیدم وسط دریام.بدون پارو...بدون آب ...بدون هیچی.
» چقدر اشتباه میکردم...
» رضا به مشاور گفت که من توانایی بزرگ کردن بچه را حتی ندارم... مامانم وقتی گفتم که میخوام جدا شم میگه هیچ فکر کردی شاید بهتر باشه رضا زن بگیره؟ داداشی یادآور میشه که من همیشه الگوی اون بودم... و توانا و شاد ...و نمیخواد منو گریون ببینه...
دو روزه پکیدم.
یه غریق نجات وقتی داره دست و پا میزنه...
یه زن وقتی ساکته ...
هیچ کس منو نمیفهمه...نفهمیده... و من تا مغز استخونم غمگینم...
» گفتم بهتره یه مدت از هم دور باشیم... چمدونشو بست ... داشت سوار اتوبوس میشد که زنگ زدم گفتم نرو!
خسته ام.
