تبليغاتX
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی ...

" من با تو تنها نیستم

هیچ کس با هیچ کس تنها نیست

شب از ستاره ها تنها تر است "

احمد شاملو

 

» چرا من با آدما تنهام؟؟

 

نوشته شده توسط  در ساعت 23:18 | لینک  | 

از بس ساکتی همیشه وقتایی که تلفن قطع میشه خیال میکنم هستی و حرفامو ادامه میدم...

حس بدیه...

لعنت به من و همه چیز.

نوشته شده توسط  در ساعت 18:1 | لینک  | 

 

چرا تموم نمیکنم این دلتنگی رو؟؟؟ چه کاری از دلتنگی بر میاد؟؟؟؟ مگه فایده ای هم داره؟؟

نوشته شده توسط  در ساعت 16:43 | لینک  | 

 

سری کامل dvd های friends  را داداشی خریده ...نشستیم تا چشممان کشید دیدیم و غش غش خندیدیم...( خیلی فجیع هست که آدم با داداشش friends  ببینه !! )

»  الان بدجوری موندم  که چرا من sex را نمیفهمم ؟؟؟ خیلی بدجوری...

 

نوشته شده توسط  در ساعت 16:27 | لینک  | 

خواب های ترسناک...تنهایی...

بازم بگم؟

نوشته شده توسط  در ساعت 4:27 | لینک  | 

پسرک کارپرداز اگه یه تعریف کوچولوی از الکی ازش بکنی از ذوق هلاک میشه...اسن کل فرم چهرش عوض میشه ... حتی دماغش خوشحال میشه... چجوری بگمش آخه؟؟ ... خوشحال نه ! ذوق مرگ میشه انگار! ... تازه اش  تا دوروز بعد اگه ببینیش هنوز عمیقا خوشحاله !

دارم به این فکر میکنم که هیچکی تاحالا منو اینقد خوشحال نکرده انگار...

نوشته شده توسط  در ساعت 1:39 | لینک  | 

میس "میم" گف نیگا این بازی هرو که دارن میکنن...(از بازی های حسابی پیشرفته تحت شبکه بود!! )

با اون دسته همه کاری میتونن بکنن! میتونن شلیک کنن! بپرن! بدون! غیب شن! لگد بزنن! لبخند بزنن! طرفو پودر کنن! پودر رو خرگوش کنن...

میس "میم" گف این بازی تو ذهنشون پیاده میکنه که هرکاری بخوان میتونن بکنن!

میس "میم" گف شرط میبندم اگه بازی های زمان بچگی ما اینجوری بود الان زندگیمون بهتر بود!!

 

گاهی میس "میم" یه چی میگه که باید نوشت : فرموده حضرت میس میم!!

 

 

نوشته شده توسط  در ساعت 1:29 | لینک  | 

به مرد که نشسته رو به روی من میگم سند شما امانت تا بازگشتتون در آژانس میمونه...

میگوید حالا شاید هواپیما سقوط کرد سند منو بدین دستم...

میگم خدا نکنه!! (بعدش چون خیلی از ته دل گفتم و مردک زل زده به من ) ادامه میدم شوهر من هم توی همون هواپیماس! لیدر شماس!

میگه: چیزی که زیاده شوهر!! 

بچه ها بهم نگاه میکنن... مردک بهم نگاه میکنه... و ظاهرا هیچ جایی واسه نگاه من نیست...

 مردک نشسته بود رو به روی من.

 

نوشته شده توسط  در ساعت 1:1 | لینک  | 

حرف سر  چشم زدن و چشم و نظر و این حرفا بود ... کارآموزا با دوتا از همکارا ... آخرش کار آموزه از من پرسید : شما به چش زدن اعتقاد داری؟

 همکارم گف : حتی آزی که به هیچی اعتقاد نداره به چش زدن اعتقاد داره!!!

 

موندم جدا از کجا فهمبده؟؟؟ من که همش داشته ام کار میکردم!!؟؟؟

 

نوشته شده توسط  در ساعت 2:42 | لینک  | 

...

اونوقت من هی حرف میزنم و تو عزیز دل هی ساکتی...من هی نظرتو میخوام  و  تو هی ساکتی ...لج منو در میاره سکوتت... مخصوصا وقت هایی که دارم بال بال میزنم....میگی خب دارم فکر میکنم ...میگم خوب مثه من بلند فکر کن میگی اون حرف زدنه نه فکر کردن...ساکت میشم و تو اسن از سکوت خسته نمیشی...فایده نداره ...هیچوقت آخرش نمیای نتیجه فکرهاتو بگی اقلا!! من هی بلند فکر میکنم پیش تو و تو هی هیچی نمیگی...تازه گاهی هم که میشه همون حکایت "امشب به قصه دل من گوش میکنی...فردا مرا چو قصه فراموش میکنی..." چی بگم؟ چجوری واست بگم چه حالی میشه آدم وقتی احساس میکنه نامریی شده...وحشتناکه...چجوری بگم سکوتت چقدر داغه...چقدر تیزه...چقدر سمی هس...واسه 40 کیلو گوشت تن من!

» دیدی میگن یارو دیوونس چون با خودش حرف میزنه...حالا حکایت منه... چرا باز هم واست میگم؟ نه غیر اینه که چون فقط با تو ممکنه تنهایی عظیم روحم کم شه؟؟ نه چون عاشقتم و عشق میگه نشونش بده...باهاش بگو...براش بخون...تموم قشنگی هارو؟؟

بعدش من گاهی هی گریه میکنم بهت میگم که گریه هام از غصه این چیزاس!  از درد له شدن منه زیر سکوت تو!  از غصه اینکه تحویلم نمیگیری و تو باز ساکتی...بعدش من هی میگم بهم توهین شده و تو هی ساکتی...میگم این بدرفتاری هس و تو باز ساکتی...من های های میافتم به گریه و خیلی که گریه میکنم...و تو ساکت منو نگاه میکنی ...با چشمایی که ساکتن...به من که چشام شده عین قورباغه یا وزخ (هرکدوم بدتره) از شدت غصه! 

بعدش تو همون خوش فکر خوش صحبت ای هستی که یهو ۶ ساعت (۶ ساعت راس راسی نه که غلو!!) با داییم صحبت میکنی!! ۲ ساعت با خاله ات یا با همکارات  ...

تو ! همین تویی که سنگینی سکوتتو گذاشتی رو شونه های لاغر من... و عین خیالت نیس!

من همه راه ها را امتحان کردم... سعی کردم از چیزایی هم بگم که تو دوست داری...سعی کردم زخم هامو بهت نشون بدم... سعی کردم  تو رو درک کنم...سعی کردم یه کم باهات کم حرفی کنم ببینم میای سراغم...ازم چیز بپرسی؟ بهم چیز بگی؟ دیدم نه! فقط خودمو اذیت کردم که حرفام تو گلوم کپک زد ... سعی کردم باهات شیرین صحبت کنم...وقتی حرف میزنم هیجان بدم! شوخی و مسخره بازی کنم!...سعی کردم بگم دلم چی میخواد! خودم باشم واست اونچه دلم از تو میخواد...

 هروقت لوس شدم خیلی ملوست شدم...باقی همه هیچ!

» اینجوریه که وقتی نیستی کمبود حرف زدن دارم و وقتی هستی کمبود شنیده شدن...اینجوریه که کم میارم...و احساس میکنم پشیزی بیش نیستم.

حالا رسیدم به اینکه  امیدم رو از تو ببرم... قطعا  این یه تمایل یه طرفه هس و من خودخواهانه از تو میخواستم براورده اش کنی...یه توقع بی جا...تو دوست نداری با من حرف بزنی مثه من که با بعضی ها...با من حرفت نمیگیره مثه من که با بعضی ها...وقتی حرف میزنم بات نگام هم نمیکنی...مثه من که با بعضی ها... تو با من شده مثه من که با بعضی ها...

» میدونی... این یه فکر چرنده...اینکه فکر کنم باید صدام بیاد تا تو گمم نکنی...گیرم که تاریکه...گیرم که شلوغه... گیرم که هرکدوم راه خودمونو میریم و همیشه نمیشه دست همو بگیریم... این راهش نیس... 

» اون ترانه هرو شنیدی میگه تو با من حرف بزنی من به صدات گوش بکنم؟

» بارها به این فکر کردم که تو هیچوقت با من یه شب تا صب حرف نزدی...وقتی دوست بودیم...وقتی نامزد شدیم...وقتی عقد کردیم...وقتی همسر شدیم...

» تو با من همونجوری که من با بعضی ها... این جمله درد داره.  

» من پیله کنم که تو پروانه نمیشی... پس بگذریم... قر زدن نداره.

» مشکلات من هیچوقت حل نمیشن ...حتی از شکلی به شکل دیگه تبدیل نمیشن...

   مشکلات من به من میگن مشکل تویی!  باید از شکلی به شکل دیگه تبدیل شی!

نوشته شده توسط  در ساعت 2:21 | لینک  |